شنبه، آبان ۲۸، ۱۳۹۰

39-عاشق فریب خورده

من می ترسم بمیرم و بعد از شب چهلم از توی لپ تاپم، پسوورد آی دی یاهو و جی میل و فیس بوک و کارت بانکی ام را(می دانم رمز عابر بانک عدد است،ببخشید مرا) پیدا کنند و بفهمند اسم و فامیل آقای معلم فیزیک دوران دبیرستانم است.می ترسم بفهمند من او را خیلی دوست داشتم.او هم مرا خیلی دوست داشت چون من همواره خرِ دلقکی بوده ام و بچه ها می گفتند او می آید خواستگاری تو و با هم ازدواج می کنید و مجبور می شوی توله هایش را بزرگ کنی.و من بارها در خیالم توله هایش را گذاشتم پرورشگاه و در خواب فلکشان کردم.خرِ خونخواری بودم به نوبه ی خودم.روز آخر دوران تحصیل ما گفت دلش خیلی برای من تنگ می شود،ولی خواستگاری ام نیامد.حالا بعد از کنکور است و من هر سال پیامک می زنم و روز مهندس و معلم و پدر و همسر و کارگر را بهش تبریک می گویم.سال هاست جوابم را نمی دهد.به من بگویید عاشق فریب خورده،حق دارید

۷ نظر:

امير گفت...

بالاخره جاني دپ يا معلم فيزك كدومش؟

مهسا گفت...

:))
بامزه بود

مهتاب گفت...

داستان غم انگیزی بود :(

ناشناس گفت...

kheyli ziba neveshti afarinn

ZZ گفت...

آره منم داشتم فکر می کردم جانی دپ بهتره یا معلم فیزیکت؟!!! فک کنم معلم فیزیکت. لااقل از نزدیک دیدش :))

مهسا گفت...

:))

سرور گفت...

تمام آرشیوت رو دیروز به طور کاملا خاموش خوندم و لدت بردم بسی

مرسی که مرام گذاشتی و کامنت دادی


(نمیدونم پست جدیدت بدون کامنت بود یا واسه من باز نمیشد ، مجبوری اینجا نوشتم :p)