چهارشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۹۰

37

دلم می خواهد بروم شمال،با مدرسه.بروم کنسرت رضا یزدانی،با جانی دپ ازدواج کنم.بروم روبروی ایفل خانه بخرم.دوست دارم بروم سیرک،تئاتر موزیکال ببینم.دوست دارم مادربزرگم زنده شود.با محمد آشتی کنم.دوست دارم بروم تئاتر شهر،بروم شیرینی فرانسه کافه گلاسه بخورم،با مامانم.دوست دارم آشپزی یاد بگیرم.بروم جمعه بازار،تنها.ماشین بخرم،رنو،ماتیز،ماشین باشد.یک روز گریه کنم،جلوی همه.بفهمند من هم آدم خسته ای هستم.مادرم اسم مرا می گذاشت خجسته اگر دوباره می زاییدم.این را نمی خواهم،اسمم را بگذارد خسته،مشمئز،شفته.اینطوری بهتر است

۱ نظر:

مهتاب گفت...

دل من هم می خواد ، گاهی وقت ها به خواستن هم نیست ... بعضی آرزو ها تاریخ مصرف دارن ... باید مواظب باشیم نگذرن که اگه گذشت گذشتهههه:)